امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

بدون شرح!

شیطنت های امیرعلی در منزل مادرجون به روایت تصویر... عشق مامان کلی از کاری که کرده خوشحالههههههه... ...
28 آبان 1393

محرم 93

عزیزدل مامان محرم امسال دومین محرم شما بود.امسال هم مثل سالهای قبل به هیئت خودمان رفتیم،البته برنامه ریزی برای کارها با وجود شما خیلی مشکل بود!شب ها که به هیئت می رفتیم گاهی پیش من بودی و گاهی پیش بابایی.البته من بیشتر دوست داشتم که پیش بابایی باشی تا با نحوه عزاداری آقایون آشنا بشی.شب ها که از هیئت برمی گشتیم به خانه شما حسابی پرانرژی بودی و تقریبا تا ساعت 3:30-4 صبح با هم سر و کله می زدیم تا بخوابی نفس مامان این روزها هرجا صدای روضه و یا نوحه می شنیدی می گفتی "حسین" و شروع به سینه زدن می کردی.الهی قربون اون دستهای کوچولوت برم من که انقدر خوشگل سینه می زدی عزیزدلم... امسال دهه دوم از هیئت اقوام بابایی محروم شدیم و ...
28 آبان 1393

...

شازده کوچولوی من در حال تمرین رانندگی هستش،در حین رانندگی صداهای مختلف از خودش درمیاره و میگه "بیب بیب".الهی قربون اون خنده خوشگلت برم من نفسممممممممم ...
19 مهر 1393

عزیزدلم سرما خورده!

سه شنبه 1/7مامان خورشید برای بابایی آش پشت پا درست کردن،من و شما هم به خونشون رفتیم.اون روز من حال خیلی بدی داشتم،انگار مسموم شده بودم! انقدر حالم بد بود که اگر ناراحت نمی شدن نمی رفتم،اما خوب چاره ای نبود.سعی کردم به روی خودم نیارم که حالم بده و تحمل کنم! اما شب حالم خیلی بد بود طوری که راهی بیمارستان شدم و دکتر برام یک سری دارو و سرم تجویز کرد.خیلی جای بابایی خالی بود،تو اون شرایط فقط دلم می خواست بابایی پیشم بود،فقط حضور بابایی بود که تو اون لحظه بهم آرامش می داد، اماااا... عزیزدلم شما هم سرمای جزئی ای خورده بودی و خیلی سرحال نبودی.اون روز هم دائما غر می زدی و بداخلاق بودی.فردای اون روز،چهارشنبه،به همراه دایی امین به مطب آقای دکتر دهق...
19 مهر 1393

...

نفس مامان به تقلید از من داره نان می گذاره تو تستر که گرم شه... بعد از چند دقیقه نان افتاد داخل تستر!حالا امیر علی داره تلاش می کنه که نان رو دربیاره!! اما چون تکه نانش کوچک بود دیگه نتونست درش بیاره    البته من تستر رو از برق درآورده بودم که دست گل پسرم نسوزه. ...
19 مهر 1393

واکسن دوازده ماهگی

شنبه 29/6/93 به همراه مادرجون و دایی عماد رفتیم مرکز بهداشتی و درمانی ارشاد(شریعتی) که واکسن یک سالگی شما رو بزنن.اینبار به بازوی دست راستت واکسن زدن،فقط لحظه ای که سوزن وارد دستت شد گریه کردی و بعد آروم شدی.خدا رو شکر دیگه بی تابی نکردی و تب هم نکردی.
30 شهريور 1393

قشنگ ترین لحظه ها

عزیزدل مامان این عکس های یک سالگی شماست.وقتی بزرگ بشی تمام اینها برات یادگاری می مونه نفسسسسممم خیلی برام عزیزیییییی امیرعلی جونممممم قربونت برم من با این ادا و اصول های خوشگلت نفس مامان لالا کرده... 93/6/6-تولد امیرحسین یکی از وسایل مورد علاقه گل پسرم کنترل تی وی هستش.به تقلید از ما کنترل رو به سمت تی وی می گیره تا کانال ها رو عوض کنه فندق کوچولو خیلی دوست داری بری زیر میز ناهارخوری! میشینی روی پایه میز و خودت رو سر می دی و بازی می کنی.البته چند باری هم سرت خورده به پایه میز و صندلی ها اما همچنان علاقه داری بری زیر میز و خودت رو از لا به لای صندلی ها رد کنی و کلی ذوق می کنی... ...
30 شهريور 1393